چه بارونی میاد.. صداش داره دیونم می کنه.. دلم می خواد برم زیرش.. یاد تو می افتم و اون بارونی که تو اون میدونه رفتم.. آخر شب بود.. همش تو جلو چشام بودی وفتی اومد و ازت پرسیدم گفتی تو هم رفته بودی زیر بارون..
کاشکی می شد باهم می رفتیم زیر بارون.. هنوز خیلی چیزا مونده بود که باهم تجربه کنیم.. چه زود به فصل آخر رسیدیم..
نمی گی بهم وقتشه دوباره بارون بزنه؟؟![]()