حسودیم می شه به همهء اونهایی که عشقشون باهاشونه و از شنیدن دوستت دارم هاشون محروم نیستند. قدر تک تک لحظه هاتونو بدونید.. کاشکی تو هم بودی..
تو رویاهام می بینم که اومدی و می گی نازی دوستت دارم..
گداییه محبت شاید!!
سرم داره منفجر می شه
Archive for the ‘Uncategorized’ Category
Posted in Uncategorized on نوامبر 1, 2005 | بیان دیدگاه »
Posted in Uncategorized on نوامبر 1, 2005 | بیان دیدگاه »
سرم درد می کنه.. بی تابم.. کلافه ام.. نمی تونم تو این اطاق بند بشم.. با هر چیزی یاد تو می افتم اشکم در میاد.. اگر ۴ ماه پیش بود دلم نمی سوخت می گفتم حق داره چون عذابی که گشیدیم کم نبود.. می گفتم شاید من هم اگر جای اون بودم [...]
Posted in Uncategorized on نوامبر 1, 2005 | بیان دیدگاه »
دیگه تحمل این اطاق رو هم ندارم.. می خوام ازش فرار کنم.. در و دیوارش اشکم در میاره..
Posted in Uncategorized on نوامبر 1, 2005 | بیان دیدگاه »
مرگ رویاها و آرزوهام رو دارم به چشم می بینم..
مرگ روزهای با تو بودن.. مرگ وجود من و تو..
پس چرا بازم دوستت دارم؟
چرا بازم همهء وجودم تو رو می خواد؟؟
امروز فقط گریه کردم.. دانشگاه نرفتم.. فقط توی جام بودم و گریه می کردم بعضی وقتها خوابم می برد بعد یه دفعه [...]